تبليغاتX
کشکول (حكايت، پند، لطيفه...)

کشکول (حكايت، پند، لطيفه...)

دحو الارض

روز دحوالارض (گسترش زمین)

ویژگی ها

روز بیست و پنجم ذیقعده، هم زمان با دحوالارض یعنی گسترش یافتن زمین است. در شب این روز نیز بر اساس روایتی از امام هشتم علیه السلام حضرت ابراهیم و حضرت عیسی علیهماالسلام به دنیا آمده اند. همچنین این روز به عنوان روز قیام امام زمان مهدی موعود(عج) معرفی شده است. نیز روز دحوالارض، جزء چهار روز معروفی است که روزه آن پاداش فراوان داشته و ثواب هفتاد سال روزه گرفتن دارد.

معنای دحوالارض

«دَحو» به معنای گسترش است و بعضی نیز آن را به معنای تکان دادن چیزی از محلِ اصلی اش تفسیر کرده اند. منظور از دحوالارض (گسترده شدن زمین) این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب های حاصل از باران های سیلابیِ نخستین فراگرفته بود. این آب ها، به تدریج در گودال های زمین جای گرفتند و خشکی ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده تر شدند. از طرف دیگر، زمین در آغاز به صورت پستی ها و بلندی ها یا شیب های تند و غیرقابل سکونت بود. بعدها باران های سیلابی مداوم باریدند، ارتفاعات زمین را شستند و دره ها گستردند. اندک اندک زمین هایِ مسطح و قابل استفاده برای زندگی انسان و کشت و زرع به وجود آمد. مجموع این گسترده شدن، «دَحو الارض» نام گذاری می شود.

برنامه های معنوی

زمین، گاهواره زندگی انسان و تمام موجوداتِ زنده است، که با تمام کوه ها، دریاها، درّه ها، جنگل ها، چشمه ها، رودخانه ها، معادن و منابع گران بهایش، نشانه ای از نشانه های آفریدگار به شمار می آید که آن را گسترانیده است. روز دحوالارض ـ روز گسترش زمین ـ روز بسیار مبارکی است و آداب و اعمال ویژه ای دارد؛ از جمله:

1. روزه داشتن که ثواب هفتاد سال عبادت را دارد.

2. احیا و شب زنده داری شب دحوالارض که برابر با یک سال عبادت است.

3. ذکر و دعا.

4. انجام غسل به نیت روزِ دحوالارض و نماز مخصوص آن.

دحوالارض در قرآن

در قرآن کریم به دحوالارض اشاره شده است. خداوند در آیه 30 سوره نازعات می فرماید: «و زمین را بعد از آن (آفرینش آسمان و زمین) گسترش داد». بر اساس نظر بیشتر مفسران، منظور از «دَحیها» در این آیه، همان دحوالارض است.

دعای روز دحوالأرض

یکی از برنامه های پیشنهادی در روز مبارک گسترده شدن زمین، خواندن دعای ویژه این روز است. در بخشی از این دعا، به مسئله دحوالأرض چنین اشاره شده است: «ای خدایی که خانه کعبه را گسترانیدی و دانه را شکافتی و سختی را برطرف ساختی، از تو می خواهم در این روز از روزهایت که حق آن را بزرگ نمودی، هر گرفتاری و مشکلی را برطرف سازی».

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 8:41  توسط   | 

میلاد نور

میلاد هشتمین اختر تابناک امامت امام رضا (ع) مبارک باد

چشمه‌هاي خروشان تو را مي‌شناسند
موج‌هاي پريشان تو را مي‌شناسند
*******
پرسش تشنگي را تو آبي، جوابي
ريگ‌هاي بيابان تو را مي‌شناسند
**********
نام تو رخصت رويش است و طراوت
زين سبب برگ و باران تو را مي‌شناسند
*********
از نشابور بر موجي از «لا» گذشتي
اي كه امواج طوفان تو را مي‌شناسند
*********
اينك اي خوب، فصل غريبي سر آمد
چون تمام غريبان تو را مي‌شناسند
*********
كاش من هم عبور تو را ديده بودم
كوچه‌هاي خراسان، تو را مي‌شناسند

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 10:55  توسط   | 

آخش، نازي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 12:6  توسط   | 

کریم اهلبیت (ع)

ولادت کریم اهلبیت امام حسن مجتبی (ع) مبارک باد

ترحم بر حیوانات

نجیح گوید: حسن بن علی علیه السلام را دیدم كه مشغول خوردن غذا بود و سگی روبروی او قرار گرفته بود، هر لقمه ای كه می خورد یك لقمه هم به آن سگ می داد. عرض كردم : یابن رسول اللّه ! این سگ را از خود دور نمی كنی ؟ حضرت فرمود: رهایش كن زیرا من از خداوند حیا می كنم كه جانداری به من نگاه كند و من بخورم و به او نخورانم .

سر سفره امام مجتبی (علیه السلام)

عربی كه صورتش خیلی زشت و قبیح منظر بود سر سفره امام حسن مجتبی آمد و از روی حرص تمام غذا را خورد و تمام كرد. امام حسن علیه السلام كه كرامتش برای همه معلوم بوده از غذا خوردن عرب خوشش آمد و شاد شد و در وسط غذا از او پرسید: تو عیال داری یا مجردی ؟ گفت : عیالمندم ، فرمود: چند فرزند داری ؟ گفت : هشت دختر دارم كه من به شكل از همه زیباترم ، اما ایشان از من پرخورترند. امام تبسم فرمود: و او را ده هزار درهم انعام دادند و فرمودند: این قسمت تو و زوجه ات و هشت دخترت باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 13:59  توسط   | 

خدايا مرا كنار نگذار

آهنگري بود كه با وجود رنج هاي متعدد و بيماري اش عميقاً به خدا عشق مي ورزيد. روزي يكي از دوستانش كه اعتقادي به خدا نداشت از او پرسيد: «تو چگونه مي تواني خدايي را كه رنج و بيماري نصيبت مي كند دوست داشته باشي؟»

آهنگر سر به زير آورد و گفت:«وقتي كه مي خواهم وسيله اي آهني بسازم يك تكه آهن را در كوره قرار مي دهم. سپس آن را روي سندان مي گذارم و مي كوبم تا به شكل دلخواهم درآيد. اگر به صورت دلخواهم درآمد مي دانم كه وسيله مفيدي خواهد بود اگر نه آن را كنار مي گذارم. همين موضوع باعث شده است كه هميشه به درگاه خداوند دعا كنم كه خدايا! مرا در كوره هاي رنج قرار ده اما كنار نگذار!»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 10:37  توسط   | 

فضيلت ماه شعبان

ماه شعبان يكى از عزيزترين ماه هاى اسلامى و يادآور خاطره هاى بزرگ است كه از همه مهمتر، خاطره ميلاد مبارك سالار شهيدان كربلا، امام حسين(عليه السلام) (در سوم ماه) و ميلاد فرخنده حضرت بقيّة اللّه مهدى منتظر(عليه السلام) (در پانزدهم ماه) است كه فضاى اين ماه را به بوى ولايت عطرآگين ساخته است.در فضيلت اين ماه، همين بس كه ماه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) ناميده شده و هنگامى كه آن حضرت هلال ماه را مشاهده مى كرد، دستور مى داد، كسى در سراسر مدينه ندا دهد كه: اى مردم! اين ماه، ماه من است، خدا رحمت كند كسى كه مرا بر ماه من يارى دهد، يعنى آن را روزه بدارد!(1)  ماه شعبان يكى از عزيزترين ماه هاى اسلامى و يادآور خاطره هاى بزرگ است كه از همه مهمتر، خاطره ميلاد مبارك سالار شهيدان كربلا، امام حسين(عليه السلام) (در سوم ماه) و ميلاد فرخنده حضرت بقيّة اللّه مهدى منتظر(عليه السلام) (در پانزدهم ماه) است كه فضاى اين ماه را به بوى ولايت عطرآگين ساخته است.در فضيلت اين ماه، همين بس كه ماه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) ناميده شده و هنگامى كه آن حضرت هلال ماه را مشاهده مى كرد، دستور مى داد، كسى در سراسر مدينه ندا دهد كه: اى مردم! اين ماه، ماه من است، خدا رحمت كند كسى كه مرا بر ماه من يارى دهد، يعنى آن را روزه بدارد!(1)مرحوم محدّث قمى، حديثى را از تفسير امام حسن عسكرى(عليه السلام) در فضيلت روز اوّل ماه شعبان نقل فرموده كه در واقع مربوط به تمام ماه شعبان است، اين حديث بسيار پرمعنا و در عين حال بسيار مفصّل است كه ايشان آن را تلخيص كرده و ما هم به ملاحظه حال خوانندگان بار ديگر، آن را خلاصه مى كنيم; خلاصه حديث چنين است:امير مؤمنان على(عليه السلام) روز اوّل ماه شعبان، گروهى را مشاهده كرد كه در مسجد نشسته اند و سخنان بيهوده و ناآگاهانه، درباره قضا و قدر مى گويند و صداى جار و جنجالشان فضا را پر كرده; فرمود: اين گونه سخنان را رها كنيد! امروز روز اوّل ماه شعبان است، و از اين نظر شعبان ناميده شده، كه مركز شعبه ها و شاخه هاى خيرات و نيكى هاست، شعبه هاى خيراتِ نماز، روزه، زكات، امر به معروف و نهى از منكر و نيكى به پدر و مادر و همسايگان و صدقه به نيازمندان و اصلاح در ميان مردم و مانند آن است.سپس امام(عليه السلام) به حديثى از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) اشاره كرد كه خلاصه اش چنين است:پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: روز اوّل ماه شعبان كه مى شود، خداوند امر مى كند درهاى بهشت باز شود و دستور مى دهد به درخت «طوبى»(2) كه شاخه هايش را به مردم دنيا نزديك كند، و منادى از سوى پروردگار صدا مى زند كه اين شاخه هاى درخت «طوبى» در دسترس شماست، به آنها بياويزيد كه شما را به سوى بهشت مى برد، و از شاخه هاى درخت «زقّوم» بپرهيزيد و به آن چنگ نزنيد كه شما را به سوى دوزخ مى كشاند.سپس افزود: به خدايى كه مرا به رسالت برگزيده سوگند! كه هر كس در اين روز به سراغ يكى از كارهاى خير برود، به يكى از شاخه هاى درخت «طوبى» درآويخته و او را به سوى بهشت مى كشاند; و هر كس به سراغ يكى از كارهاى شرّ برود، به يكى از شاخه هاى درخت «زقّوم» چنگ زده و او را به سوى دوزخ مى كشاند.سپس آن حضرت، نمونه هايى از اسباب چنگ زدن به شاخه هاى درخت «طوبى» را برشمرد و فرمود: هر كس (علاوه بر نمازهاى واجب) در اين روز، نماز مستحبّى بخواند، يا روزه بگيرد، يا ميان دو همسر، يا پدر و مادر و فرزند، يا خويشاوندان، يا همسايگان، صلح و صفا ايجاد كند، به يكى از شاخه هاى درخت «طوبى» درآويخته است!همچنين كسى كه بدهى خود را به مردم ادا كند، يتيمى را كفالت نمايد يا سبك مغزى را از تعرّض به آبرو و ناموس مردم بازدارد، و كسى كه قرآن بخواند; يا شكر نعمت هاى او را بجا آورد، بيمارى را عيادت كند; به پدر و مادر نيكى نمايد; مؤمنى را تشييع جنازه كند و يا هر كار خير ديگرى انجام دهد; به يكى از شاخه هاى درخت «طوبى» آويخته است.سپس افزود: قسم به آن كس كه مرا به نبوّت مبعوث كرد، هر كس به سراغ درى از درهاى شرّ و گناه در اين ماه برود، به يكى از شاخه هاى درخت «زقّوم» آويخته كه او را به آتش مى كشاند; كسى كه در نماز واجب خود كوتاهى نمايد، يا نيازمندى نزد او آيد، و شرح بيچارگى خود را بدهد و او توان حلّ مشكل آن نيازمند را داشته باشد، ولى كوتاهى كند، و دست او را نگيرد; يا عذر بدهكار بيچاره اى را نپذيرد، يا ميان دو همسر، يا پدر و فرزند، يا خويشاوندان و همسايگان و ديگر مؤمنان، اختلاف و نفاق بيندازد; يا بدهى خود را به مردم انكار كند; يا از رسيدگى به كار يتيمان، خوددارى نمايد; يا به سراغ خوانندگى هاى مجالس لهو و فساد برود; يا ظلم ها و گناهان خويش را بشمرد و به آن افتخار كند!، يا از همسايه بيمارش عيادت نكند، يا پدر و مادرش را از خود، ناخشنود سازد... همه اينها سبب درآويختن به شاخه هاى درخت «زقّوم» است كه انسان را به جهنّم مى برد.(3) اين حديث شريف و پرمعنا، راههاى سعادت و شقاوت را با ذكر يك مثال معنوى به روشنى بيان كرده، و طُرُق خودسازى و تهذيب نفس، و خدمت به خلق و عبوديّت خالق را، در اين ماه مشخّص نموده است، و همچنين نسبت به اسباب بدبختى و محروميّت از سعادت هشدار داده است كه براى همه ماههاى سال راهگشاست; به ويژه در ماه شعبان كه سرآغاز حركت جديدى به سوى نيكى ها و پاكى هاست. 

 ********************************

1. مصباح المتهجّد، صفحه 825.

2. طبق برخى از روايات، درخت «طوبى» درختى است كه در بهشت مى رويد و ريشه آن در خانه رسول خداست و شاخه هايى درخانه هاى مؤمنان دارد و هر چيزى را كه بهشتيان ميل داشته باشند آن شاخه ها برايشان فراهم مى سازند (بحارالانوار، جلد 8، صفحه 117 - 118) و درخت «زقّوم» بنا بر تصريح قرآن كريم (سوره صافّات، آيه 62 - 66) درختى است كه ريشه اش در دوزخ است و خداوند آن را براى ظالمان و ستمگران قرار داده است.

3. تفسير امام حسن عسكرى، صفحه 635 به بعد، (در تفسير آيه 282 سوره بقره).

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 12:30  توسط   | 

پوشش مدرن!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 17:59  توسط   | 

گُل مهر (روز مادر)

مظهر عاطفه
مادر، قلب خانه ومظهر مهر و عاطفه، عشق و احساس، محبت و صفاست، و مادری، فضیلتی است ملکوتی، ناشی از عالم قدس که در وجود انسان خاکی تجلی می کند و درآن صراحت و صداقت، مهر و صفا، عدل و تقوا به عالی ترین شکل خود آشکار می شود. مادری، حالتی است که صفات عالی زیبایی را، در پرورش فرزند می داند و در این راه، از همه زمینه ها و امکانات شخصی می گذرد. مادر، هنرمندی است که در نتیجه تلاش خستگی ناپذیرش، فرزندی نیکو پرورش یافته، نیکوکار و با تقوا در مسیر حق گام برمی دارد.

محبت مادری
حقیقت زندگی مادر، عشق ورزیدن، دوست داشتن وفداکاری است. اگر کار مادر را کوچک بپنداریم، مرتکب اشتباهی بزرگ شده ایم؛ چرا که کار او، انسان سازی و فضیلت پروری است. مادر در انجام این وظیفه، غرور و خودخواهی خود را به فداکاری و عشق ورزی تبدیل می کند و حتی حاضر می شود دفتر عشق و زندگی شخصی خود را برای مدتی نیمه باز گذارد یا مختومه سازد و فصلی نو در دفتر جدید فرزند بگشاید. به همین دلیل، مادرانْ همواره در خور ستایش و نکوداشتند.

زیباترین تعریف
زیباترین تعریفی که از مادر شده و واقعا بیانگر مقام ومنزلت مادر است، حدیث زیبایی از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله است که فرمود: «بهشت زیر پای مادران است».

رمز عشق جاودانی مادر است کیمیای زندگانی مادر است
اینکه فرموده است آن مینو سرشت زیر پای مادران باشد بهشت
یعنی آنجایی که مادر زد قدم نیست آنجا، از بهشت خُلد، کم

مقام والا
مادران در تاریخ و زندگی بشر، همواره مقامی بلند داشته اند. آثار دینی و ادبی ملت های گوناگون درباره مادر، نکته ها و آموزه هایی خواندنی و شنیدنی دارد. مسلمانان نیز بر اساس آموزه های دینی خود، مادر را در جایگاهی والا نشانده و حرمت او را پاس داشته اند. در روایت است شخص گناهکاری نزد پیامبر آمد و پشیمانی خود را آشکار ساخت و پرسید: چه راهی در پیش بگیرم که خداوند سریعا از گناهان من درگذرد؟ رسول خدا پرسید: از پدرو مادر تو کدام یک زنده اند؟ پاسخ داد: پدرم. فرمود: به او خدمت کن. پس از رفتن آن شخص گناهکار، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به اصحاب فرمود: «اگر این مرد، مادر می داشت و به او خدمت می کرد، گناهانش به سرعت آمرزیده می شد».

راز محبت مادر
عاطفه مادری، از کرامت های خداوند است که نمی توان آن را با هیچ قیمت مادی سنجید. زن حامل ودیعه ای الهی به نام عطوفت و مهربانی است که بعد از ازدواج در قلب او تجلی می کند؛ به گونه ای که تا سرحد جان برای کودک خود از جان مایه می گذارد. محبت مادری، اختصاص به انسان ندارد و حتی حیوانات نیز این گونه هستند. آهوی مادر برای پرستاری از بچه خود از گله اش جدا شد و به مراقبت از او پرداخت، ولی بچه بر اثر جراحت جان داد. مادر با اینکه می دانست بچه مرده است، چند قدمی به دنبال گله راه افتاد، ولی دلش آرام نگرفت و دوباره بر بالین بچه مرده اش بازگشت و پوزه اش را به پوست او مالید و دوباره و سه باره رفت وبازگشت، تا سرانجام با چهره ای اندوهگین او را تنها گذاشت.

بهشت، رضای مادر
اسلام برای مادر، مقام و ارزش شگفتی قائل شده است تا آنجا که رسیدن به آخرین مرحله کمال بشر یعنی بهشت را با رضای مادر میسر می داند. مقام و ارزش مادر از نظر اسلام تنها تا آنجا نیست که درباره رعایت آن فقط چند روایت و توصیه صادر گردیده باشد، بلکه در مقام قانون گذاری و در متن مقررات مذهبی، امر و نهی مادر در قسمتی از موارد، لازم الاجرا شناخته شده است. برای مثال، آنجا که امر مستحبی خداوند با نهی مادر در تعارض باشد، فرزندان موظفند نهی مادر را بپذیرند و امر مستحبی را اجرا نکنند. دیگر آنکه در واجباتی که واجب عینی نباشد و با انجام دیگران از عهده فرد ساقط شود، اطاعت نهی مادر بر انجام آن کار مقدم است.

کلام عیسی مسیح علیه السلام
در قرآن کریم، آیات بسیاری انسان را به اطاعت و نیکوکاری به پدر و مادر فرا می خواند. خداوند متعالی، حضرت عیسی علیه السلام را به مادر سفارش کرد و مسیح علیه السلام فرمود: «مرا در مورد مادرم نیکوکار قرار داده وجبار و شقی قرار نداده است». هنگامی که یکی از پیامبران الوالعزم خداوند، در مقام برشمردن افتخارات خود، نیکوکاری به مادر را ذکر می کند، دلیل روشنی براهمیت مادر و احترام و نیکوکاری به اوست.

اهمیت و شرافت مادر
رهبر کبیر انقلاب در مورد اهمیت و شرافت مادری فرموده است: «حقوق مادران را نمی توان شمرد و نمی توان به حق ادا کرد. یک شب مادر نسبت به فرزندش از سال ها عمر پدر متعهد ارزنده تر است. تجسم عطوفت و رحمت در دیدگان نورانی مادر، بارقه رحمت و عطوفت ربّ العالمین است. خداوند تبارک و تعالی قلب وجان مادران را با نور رحمت ربوبیّت خود آمیخته، به گونه ای که وصف آن را کسی نمی تواند بکند.... اینکه در حدیث آمده که: بهشت زیر قدم های مادران است، یک حقیقت است و اینکه با این تعبیر لطیف آمده است، برای بزرگی عظمت آن و هشیاری به فرزندان است که سعادت و جنت را در زیر قدم آنان و خاک پای مبارک آنان جست وجو کنید و حرمت آنان را نزدیک حرمت حق تعالی نگه دارید و رضا و خشنودی پروردگار سبحان را در رضا و خشنودی مادران جست وجو کنید».

احترام به مادر
گرهمی خواهی رضای کردگار رو رضای والدین را گوش دار
چون دل ایشان ز تو خشنود شد گردی اندر آخرت خوش رستگار

خداوند متعالی در چهار سوره از قرآن مجید، بلافاصله بعد از مسئله توحید، بر نیکی به والدین تأکید کرده است. این مسئله، بیانگر این است که اسلام تا چه حد برای پدر و مادر احترام قائل است. با اینکه نعمت خداوند بیشتر از آن اندازه است که قابل شماره باشد، خداوند شکرگزاری در برابر پدر و مادر را در ردیف شکرگزاری در برابر نعمت های خود قرار داده است. در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم که فرمود: «اگر چیزی کمتر از اُفّ وجود داشت، خداوند در قرآن کریم از آن نهی می کرد و این حداقل مخالفت و بی احترامی به پدر و مادر است. همچنین یکی از ابعاد عاق والدین، نگاه تند و غضب آلود به پدر و مادر است».

احسان بعد از حیات
اینکه قرآن کریم بر احترام پدر و مادر بیشتر تأکید کرده، برای این است که پدر و مادر به حکم عواطف خاصی که دارند، کمتر ممکن است فرزندان خود را به فراموشی بسپارند؛ در حالی که بیشتر فرزندان پدر و مادر را فراموش می کنند. احترام و احسان به پدر ومادر، تنها به زمان حیات آنان محدود نمی شود. مالک بن ربیع می گوید: خدمت پیامبر نشسته بودم، مردی از انصار آمد و از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: یا رسول الله! آیا بعد از مرگ پدر و مادرچیزی از نیکی کردن به آن دو بر عهده من باقی است تا انجام دهم؟ حضرت فرمود: «بلی، چهار چیز باید انجام دهی: نماز خواندن برای آنان، آمرزش طلبی برای ایشان، عمل کردن به عهد و پیمانشان و احترام کردن به دوستان آنان».

فضیلت مادر
شهید دستغیب در مورد برتری و فضیلت مقام مادر نوشته است: مستحب است در نیکی کردن، جانب مادر را بیشتر رعایت کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله سه مرتبه امر به نیکی مادر فرمود و هنگامی که از آن حضرت سؤال شد: حق کدام یک از والدین بزرگ تر است؟ فرمود: آنکه نُه ماه تو را در شکم گرفت و بعد به سختی تو را زایید و بعد، از پستان خود تو را غذا داد.

در برخی از روایات حتی تصریح شده که نیکی به والدین، به ویژه خوش رفتاری با مادر و خدمت به او در زمان سالمندی، باعث محو گناهان فرزند می شود؛ یعنی خدمت به پدرو مادر، کفاره گناهان و عامل مهمی برای جلب نظر رحمت حضرت باری تعالی و در نتیجه، رسیدن به سعادت ابدی است.

احترام امام سجاد علیه السلام به مادر
امام سجاد علیه السلام با مادر خود در یک ظرف، غذا نمی خورد و ظرف غذایش را جدا می کرد می فرمود: «می ترسم برای لقمه ای دست دراز کنم که مادرم نیز قصد آن لقمه را داشته باشد و با این عمل، باعث نارضایتی مادرم شوم و در نهایت عاق گردم». مرحوم جزایری رحمه الله در شرح صحیفه بعد از نقل این روایت می گوید: مراد از مادر امام سجاد علیه السلام ، دایه حضرت است که کنیز امام حسین علیه السلام بوده، زیرا مادر حقیقی امام هنگام زایمان از دنیا رفته است. آن بزرگوار در دعای خود از خداوند می خواهد: «خداوندا! عبادتم را برای والدین ثبت فرما و به من توفیق مرحمت کن که خواسته آنها را برخواست خود مقدم بدارم و کمال احترام را در مورد آنان رعایت کنم».

دست توانای مادر
شخصیت های بزرگ جهان، عمده موفقیت خود را مرهون مادرانی هستند که به وظایف خطیر خود عمل کرده اند. نابغه بزرگ اسلام، شیخ مرتضی انصاری رحمه الله در مرگ مادر بزرگوارش به شدت گریه می کرد و کنار جنازه او اشک تأثر می ریخت. یکی از شاگردان فاضلش به وی گفت: شایسته نیست شما با این مقام علمی، برای درگذشت پیرزنی این طور اشک بریزید و بی تابی کنید. آن مرد بزرگ سربرداشت و گفت: «گویا شما هنوز به مقام ارجمند مادر واقف نیستید. تربیت صحیح و زحمات فراوان این مادر، مرا به این مقام رسانید». زحمات و کوشش های خردمندانه یک مادر، می تواند فرزندی بپرورد که تحولی در جهان بشریت به وجود آورد. ناپلئون می گوید: «مادر با دستی گهواره و با دستی عالم را تکان می دهد». ادیسون هم می گوید: «دنیا هر چه دارد از من است و من هرچه دارم از مادر».

نقش مادر در تربیت فرزند
امام خمینی رحمه الله در مورد اهمیت نقش مادران در تربیت صحیح فرزندان می فرماید: «خداوند ان شاءالله شما بانوان را که مرکز پرورش بچه های کوچک هستید، تا آخر موفق کند. شما را [موفق کند] به اینکه این بچه ها را خوب آموزش و پرورش بدهید. پرورش از دامن شما شروع می شود. دامن بانوان است که بچه های خوب را پرورش می دهد».

مادر و ادب آموزی
مادر با رفتار شایسته خویش، کودک را با ادب پرورش می دهد. به همین دلیل، بی توجهی مادر به گفتارها و رفتارهایش، سبب می شود که فرزندان در الگوپذیری از او، به راه خطا بروند؛ زیرا هر حرکت مثبت یا منفیِ مادر، در شخصیت و آینده آنان تأثیر می گذارد. تربیت صحیح و پرورش صفات پسندیده در کودک، تنها در پرتو برنامه صحیح علمی و عملی شدنی است و پدر و مادر باید به خوبی آن را فراگیرند. پیامبر اسلام، گرامی داشت فرزندان و ادب آموزی به آنان را در شمار مسئولیت های والدین می داند و می فرماید: «فرزندان خود را گرامی بدارید و با آداب و روش پسندیده با آنها رفتار کنید».

مادران، زمامداران جامعه
مادر، بند قنداق کودک را در دست دارد، ولی اهمیت آن به گونه ای است که می توان گفت زمام امور جامعه در اختیار اوست. ممکن نیست خلق و خویی در جامعه باشد، ولی از خانه منشأ نگرفته باشد. اهمیت نقش مادر به حدی است که می توان گفت فساد زن، موجب فساد جامعه و اصلاح او، موجب صلاح جامعه است. پدر و مادر در جنبه اجتماعی و سیاسیِ فرزندان سهم مشترک دارند، ولی در سال های اولیه، نقش مادر مؤثرتر از پدر است. مادر نخستین عامل فشار بر کودک است وجنبه های مثبت و منفی را از راه امر و نهی در دل او پایدار می کند. اوست که می تواند شرف اجتماعی و سیاسی به طفل دهد و وی را مدافع حق و روابط صحیح بسازد. در همه حال، زنان، مردان را می سازند و مردان، جامعه و قواعد اجتماعی را.

مربی فرهنگ جامعه
نقش مادر در همه زمینه های حیات اجتماعی آشکار ومهم است؛ به گونه ای که مادر، مربی فرهنگ جامعه به شمار می آید. بعد از تولد کودک، او در دریایی از فرهنگ غوطه ور می شود و این فرهنگ از راه والدین و دیگر اعضای خانواده به او انتقال می یابد. اما تأثیر مادر که نخستین کلمات را بر زبان او جاری و اولین ایده را در ذهن او جایگزین می سازد، از دیگران بیشتر است. مادر با نفوذ و تأثیر خود، می تواند فکر یا صفتی را در کودک پدید آورد، او را به سوی شرارت یا خیراندیشی بکشاند و ریشه و زمینه امور صحیح و غلط را در دل او برقرار سازد. پس می توان گفت فرهنگ جامعه، به دست مادران ساخته می شود و به آنان وابسته است.

رهبری فکری
کودک در حالی به دنیا می آید که از نظر آگاهی های اجتماعی، ذهنی پاک دارد و مادر، نخستین کلمات و حروف را بر روی این صفحه سفید می نویسد و اوست که نقش های زشت و زیبا را بر آن ترسیم می کند. مادر با جاری ساختن نخستین کلمات بر زبان کودک، او را با اصول و قواعد زندگی آشنا می کند و آداب و رسوم را به وی می آموزد. از دید علمی، مادر، رهبری فکری کودک را برعهده دارد و بر پایه قانون وراثت، بسیاری از حالت های نوزاد، ناخودآگاه ناشی از مادر است. یافته های روان شناسی هم نشان داده است که در جنبه روانی، نقص یا سلامت شخصیت روانی کودک، به ویژه در شش سال اول زندگی، به مهر مادر یا محرومیت از آن بستگی دارد و ممکن است اثراتش تا پایان عمر باقی بماند.

وظایف معنوی
انجام وظایف جسمانی معمولاً از عهده هر مادری ساخته است؛ مهم جنبه معنوی است که فقط به دست مادر مسلمان و اندیشمند انجام پذیر است و آن هم جز با خودسازی مادر به وقوع نمی پیوندد. نقش تربیتی مادر، بدون تأثیر جنبه الهی و عبادی پایدار نیست و تقوا و عبادت، در خط مشی تربیتی و تأثیرپذیری و سازندگی او مؤثر است. تقوای مادر، سبب ایجاد فضیلت ها و خصلت های انسانی و اخلاقی در کودک می شود و نیروی ذخیره ای است که او را در مقابله با مشکلات یاری می دهد. از سوی دیگر، آموزش مقررات به هنگامی مفید است که با خداترسی واقعی همراه باشد تا ضامن درونی برای اجرا و کنترل آن موجود گردد. اگر خداترسی واقعی بر مادر حاکم نباشد، چگونه می تواند چنین ضمانت اجرایی را برای فرزندان به وجود آورد؟ پاکی و صداقت و پرهیز از گناه مربی، بیدار کننده و جهت بخش است و محرک اراده و انگیزه ای برای بهسازی و خیرخواهی به شمار می آید.

مادر و عبادت
مادری، وظیفه ای سنگین و همراه با دشواری است. از این رو، مادر نمی تواند بدون پیوند همیشگی با خدا، از عهده انجام وظایف برآید. به همین دلیل، عبادت و یاد خداوند برای مادر ضروری است و بدون آن، کار او ناقص به نظر می رسد. رمز عبادت، ایجاد قدرت است و آنچه از عبادت مادر مورد نظر است، پیوندی همیشگی با خداست؛ بدان گونه که جز او همه چیز را پوچ و فانی بداند. روش عبادی مادر باید فعالیت در میدان شناخت خدا باشد و فرمانش را در همه جوانب زندگی نفوذ دهد. در انجام عبادت، عمل و رفتار مهم است. صد سخن مادر در زمینه عبادت خدا، به اندازه یک عمل چند لحظه ای در کودک نافذ نیست. صد بحث درباره نماز، به اندازه خواندن یک نماز نمی ارزد. روح دینی را باید از راه عمل در کودک نافذ ساخت، نه از راه حرف و سخن.

حق مادر
رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «حق پدر این است که از او در طول زندگی اطاعت کنی و اما حق مادر را هرگز نمی توانی ادا کنی. حتی اگر به تعداد شن های بیابان و قطره های باران، روزها در خدمتش بایستی، تنها به جای زحمات طاقت فرسای دوران بارداری او نخواهد بود». شخصی به پیامبر از کج خلقی مادر شکایت کرد، حضرت فرمود: «او در آن نُه ماه که بار تو را تحمل می کرد و آن دو سال که تو را شیر داد و شب هایی که بیداری کشید و روزهایی که برای تو تحمل تشنگی کرد، کج خلق نبود». مرد گفت: من جزای زحماتش را پرداخته ام و او را دوبار بر دوش گرفته و به حج برده ام. حضرت فرمود: «حتی جزای یک ناله او را هنگام وضع حمل نپرداخته ای».

منبع: http://www.hawzah.net/hawzah/magazines/magart.aspx?id=34914
 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 10:18  توسط   | 

بازخوانی ملاقات سرمربی پرسپولیس با آیت‌الله بهجت

۱۳۹۰ سه شنبه ۲۷ اردیبهشت

علی دایی شاید از معدود افراد جامعه ورزش است که در سال های پایانی عمر با برکت عبد صالح خدا حضرت آیت الله العظمی بهجت قدّس سرّه دیداری با وی داشت.
 
در دومین سالگرد عروج ملکوتی این فقیه عارف و روشن ضمیر بازخوانی خاطرات ملاقات علی دایی با آیت الله بهجت خالی از لطف نیست.
 
ماجرای ملاقات به چند سال قبل برمی گردد؛ روزهایی که علی دایی با سایپا نخستین روزهای مربیگری را تجربه می کرد. تیم او در آستانه قهرمانی قرار داشت و تماس‌های مشكوك با تلفن سرمربی نارنجی پوشان زیاد شده بود. در یكی از این تماس‌ها یك رمال معروف فوتبالی، دایی را تهدید می‌كند كه " اگر فلان قدر پول  به حساب‌ِ من نریزی، تیم تو موفق نخواهد شد." پس از این تماس دایی بدون  اتلاف وقت به قم و خدمت آیت‌الله بهجت می‌رود. سرمربی این روزهای پرسپولیس در خصوص آن « ملاقات خاص» به برنا می گوید: رفتم قم و از حاج آقا وقت خواستم، ایشان هم مثل همه افراد كه دو دقیقه بهشان وقت می‌داد، من را هم در حد دو دقیقه به حضور پذیرفت. مشكلم را عرض كردم و ایشان فرمود اگر روی نیمكت ذكر بگویم و تسبیح بیندازم دیگر مشكلی نخواهد بود.علی دایی از نماز جماعت آن روز نیز اینگونه یاد می‌كند: « وقتی در صف نمازگزاران پشت سر ایشان قرار گرفتم، احساس عجیبی داشتم، مو به تنم سیخ شده بود. »

بهترین گلزن فوتبال جهان در پایان یادآور شد: « صحبت‌هایی كه ایشان با بنده كردند اعتماد به نفس و قوت قلب بزرگی به من داد. وقتی مجددا به تمرینات برگشتم، می‌دانستم این بار موفق می‌شوم چون  صحبت‌هایی كه ایشان انجام دادند سبب شد اعتقاداتم بیشتر شود. فكر می‌كنم زمانی كه آدم به اصل رو بیاورد می‌تواند در همه چیز موفق شود. این ملاقات مرا به خودم آورد، شاید یك مقدار از خودم دور شده بودم .»دایی صبح امروز نیز به مناسبت سالگرد عروج ملکوتی آیت الله بهجت به خبرنگار ورزشی برنا گفت:کوچکتر از آن هستم که بخواهم درباره آیت الله بهجت صحبت کنم. ایشان از نوادر تاریخ بودند و به معنای واقعی کلمه یک انسان کامل به شمار می آمدند؛ نظیر آیت الله بهجت هر 500 سال یکبار در تاریخ متولد می شود و مقام معنوی والای ایشان زبانزد خاص و عام بود. هر زمانی که نزد آیت الله بهجت می رفتم از ایشان انرژی می گرفتم و برایم بسیار شیرین و گوارا بود.

منبع: http://bornanews.ir/Pages/News-48650.aspx

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 18:39  توسط   | 

خداي كچل

 واقعا با ديدن و شنيدن بعضي چيزها در عصر حاضر و با اين همه پيشرفت انسان دچار حيرت و شگفتي مي شود. چندي پيش در اهواز شخصي اعدام شد كه ادعاي خدايي مي‌كرد و متاسفانه عده‌ زيادي هم به خدايي او ايمان آورده بودند. با ديدن فيلم پي به عمق اين مساله شگفت انگيزو فاجعه آميز مي‌بريد:

جشن تولد خداي كچل

منبع: http://mashreghnews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=4744

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:55  توسط   | 

يا فاطمه (ع)

روشن آن چشمي كه بيند خاك پاي فاطمه******خرم آن جاني كه پر زد  در هواي فاطمه

خشت خشت خانه ي مولا اميرمومنان**********مي شناسد بانگ محزون دعاي فاطمه

گاهواره نه كه چرخ زندگي و عشق بود********* آنچه مي جنبيد با انگشت هاي فاطمه

 تا نگردي آشنا زين پرده رمزي نشنوي**********  مي توان در كربلا شد آشناي فاطمه

مصطفي فرمود بعد از من ، رضاي كردگار****هر كه مي خواهد بكوشد در رضاي فاطمه

خواست نامعلوم ماند مدفنش دا ني چرا ؟*********تا شود معلوم عالم مدعاي فاطمه !

اي دريغا من كجا و چشمه ي كوثركجا ؟******وصف زهرا كس ندا ند ، جز خداي فاطمه

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 13:38  توسط   | 

حرم امام حسین (ع) دو قرن پیش

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 13:16  توسط   | 

ديگه!!!!

پير زني مريض را پيش طبيب بردند، طبيب گفت براي اينكه سلامتي خود را بدست آورد يا بايد ازدواج كند و يا مقداري كره بخورد.

فرزندش پرسيد: چه كنيم مادر جان؟

پير زن گفت: من دندان كره خوردن ندارم!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 12:58  توسط   | 

نوروز

باد نوروز وزيده است به كوه و صحرا**************** *جامه عيد بپوشند، چه شاه و چه گدا

بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست***********-******نازم آن مطرب مجلس كه بود قبله نما

صوفى و عارف از اين باديه دور افتادند*************-جام مى گير ز مطرب، كه روى سوى صفا

همه در عيد به صحرا و گلستان بروند**************** من سرمست زميخانه كنم رو به خدا

عيد نوروز مبارك به غنى و درويش***************-********يار دلدار زبتخانه درى رابگشا

گرمرا ره به در پير خرابات دهى ***************-**به سروجان به سويش راه نوردم نه به پا

سالها در صف ارباب عمائم بودم**********************تا به دلدار رسيدم، نكنم باز خطا

                                        (( امام خميني))

ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی **********از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی *******به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

                                           ((حافظ))

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 9:3  توسط   | 

چهارشنبه سوري

"چهارشنبه سوری" در اسلام


فرهنگ باستانی و یا همان سنت آباء و اجدادی، باورها و رفتارهایی اند که نوع انسانها به حفظ و نگهداری آن علاقه مند هستند و سعی می کنند به مانند نیاکان خود به آن باور، عقیده مند باشند و آن رفتار را به مثل قدیمی های خود تکرار کنند.


چهارشنبه سوری

سخن در این است که آیا تمام این باورها و رفتارهایی که از گذشتگان به ما رسیده است همگی درست هستند و صحیح؟ اگر ثابت شد برخی از این سنت های باستانی خرافه ای بیش نیستند آیا باز هم باید بر آن اسرار ورزید و پا فشرد؟

 

موضع قرآن کریم در مورد آیین های باستانی

از نظر قرآن کریم اگر سنتی، عقیده و رفتاری که به ارث رسیده است دارای دلیل عقلی و یا نقلی معتبر بود تبعیت از آن صحیح است و روا و اگر اینگونه نبود پیروی از آن مصداق پیروی کورکورانه است که هر انسان عاقلی خود و دیگران را از آن برحذر می دارد.

 

مبارزه قرآن کریم با هر فرهنگ باستانی ایی که دلیل(عقلی و نقلی) ندارد

 

مبارزه با آیین باستانی بت پرستی

بت پرستان دو دسته بودند. دسته اول که برای بت پرستی خود استدلالی دست و پا می کردند و به زعم خودشان دلیل منطقی می آوردند و دسته دوم  که حرفشان این بود: بت می پرستیم چون پدران ما بت می پرستیدند. قرآن کریم می فرماید وقتی از آنها سوال می شود شما معبود شما کیست؟ جواب می دهند: «نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لهََا عَكِفِین‏»؛ بتهایى را پرستش مى‏كنیم و همواره مشغول عبادت آنهاییم و آنگاه که دلیل این کار از آنها پرسیده می شود جواب می دهند: «بَلْ وَجَدْنَا ءَابَاءَنَا كَذَالِكَ یَفْعَلُونَ»؛ چون پدران ما این کار را می کردند ما نیز از آنها پیروی کرده و راهشان را ادامه می دهیم.(شعراء/ 70- 74)

خلاصه دلیل بت پرستی شان این بود: چون بت پرستی یکی از آیین های باستانی ماست بنابراین ما باید آن را حفظ کرده و در آنجام آن کوتاهی نکنیم.

 

موضع قرآن کریم در برابر این سنت آباء و اجدادی

خداوند در پاسخ به ادعای این گروه ابتدا از آنها دلیل می خواهد می فرماید: «أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ» آیا خداى دیگرى جز خداوند هست؟ بگو: اگر راست مى‏گویید، دلیلتان را بیاورید.(64/نمل)

جنس این دلیل را هم شرح می دهد تا کسی گمان نکند هر چیزی را می توان به عنوان دلیل ارائه کرد و آن را پشتوانه حفظ فرهنگ باستانی قرار داد. بر همین اساس بود که به مدافعان آیین بت پرستی فرمود: «ائْتُونىِ بِكِتَابٍ مِّن قَبْلِ هَذَا أَوْ أَثَرَةٍ مِّنْ عِلْمٍ إِن كُنتُمْ صَادِقِین‏»؛ اگر راست مى‏گویید، براى من از كتابهاى آسمانى قبل از قرآن دلیلى بیاورید كه دلالت كند بر اینكه خدایان شما در خلقتِ قسمتى از آسمانها و یا خلقتِ قسمتى از زمین شركت دارند (دلیل نقلی معتبر) و اگر از كتابى آسمانى نمى‏آورید، حداقل یک دلیل علمى (عقلی معتبر) بیاورید كه این ادعاى شما را اثبات كند. (4/احقاف)

أَوَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ » این چه منطقی است؟! صرف سنت بودن یک کاری که نمی شود دلیل بر درستی آن. اگر پدران شما بر اساس هوا وهوس تصمیمی گرفتند و کاری را سنت کردند آیا باز هم بر خود لازم می دانید که آن را ادامه بدهید؟! آیا این مصداق تقلید کورکورانه نیست؟

دلیل منطقی از نظر قرآن

از توضیحی که قرآن در باره «دلیل منطقی» می دهد روشن می شود که دلیل یا باید نقلی معتبر باشد (آیه و یا روایتی معتبر) و یا عقلی مستدل (استدلال و برهان عقلی) و یا ترکیبی از این دو. اگر غیر از این بود آن فکر و یا عمل می شود باطل و خرافه؛ ترویج آن هم می شود خرافه گری و چون حرفی که مشرکان زدند نه دلیل عقلی بود و نه دلیل نقلی از این رو خداوند متعال سخن آنها را نپذیرفته و کار آنها را یک تقلید کورکورانه از یک فرهنگ و سنت بی دلیل پدرانشان می خواند:

در آیه 170 بقره آمده است: و هنگامى كه به آنان [كه آلوده به شركند] گفته می شود: از آن دینی که خدا نازل كرده پیروى كنید؛ پاسخ منفی می دهند و می گویند: ما از آیینى كه پدرانمان را بر آن یافتیم، پیروى مى‏كنیم. قرآن بلافاصله این منطق خرافى و تقلید كوركورانه از نیاكان را با عبارتی كوتاه و رسا محكوم مى‏كند و می فرماید: «أَوَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ » این چه منطقی است؟! صرف سنت بودن یک کاری که نمی شود دلیل بر درستی آن. اگر پدران شما بر اساس هوا وهوس تصمیمی گرفتند و کاری را سنت کردند آیا باز هم بر خود لازم می دانید که آن را ادامه بدهید؟! آیا این مصداق تقلید کورکورانه نیست؟

قرآن مجید در موارد بسیارى پیروى و تعصب كوركورانه از نیاكان را شدیدا مذمت كرده است و این منطق را كه انسان چشم و گوش بسته از پدران خود پیروى كند كاملا مردود مى‏شناسد.

چهارشنبه سوری

اصولا پیروى از پیشینیان اگر به این صورت باشد كه انسان عقل و فكر خود را دربست در اختیار آنها بگذارد، نتیجه‏اى جز عقبگرد و ارتجاع نخواهد داشت، چرا كه معمولا نسلهاى بعد از نسلهاى پیشین با تجربه‏تر و از نظر علمی پیشرفته ترند.

ولى متاسفانه این طرز فكر جاهلى هنوز در میان بسیارى از افراد و ملتها حكومت مى‏كند كه یك مشت آداب و سنن خرافى را به عنوان اینكه «آثار پیشینیان» است بدون چون و چرا مى‏پذیرند و لفافه‏هاى فریبنده‏اى همچون حفظ ملیت و فرهنگ باستانی و ... را بر آن مى‏پوشانند که این طرز فكر یكى از عوامل بسیار مؤثر انتقال خرافات از نسلى به نسل دیگر است. (تفسیر نمونه/ 1/575-577)

البته هیچ مانعى ندارد كه نسلهاى آینده آداب و سنن گذشتگان را مورد تحلیل و بررسى قرار دهند، آنچه با «عقل» و «نقل» سازگار است با نهایت احترام حفظ كنند و به ترویج آن بپردازند و آنچه که خرافه و موهوم و بى اساس است دور بریزند و از رواج آن که در حقیقت ترویج خرافه گری است جلوگیری کنند.

 

چهار شنبه سوری

از جمله سنت های قدیمی ما ایرانیان که هر ساله خودی نشان می دهد همین چهارشنبه سوری است که نه دلیل عقلی برای  درستی و فایده آن وجود دارد و نه دلیل نقلی معتبری از آن پشتیبانی می کند؛ بنابراین می توان نتیجه گرفت که این کار، خرافه ایست که مانند سایر موهومات توانسته است بین مردم جایی برای خود باز کند.

ملاک درستی یک اندیشه ای نه تشویق مردم است و نه تقبیح آنها؛ بلکه ملاک همان است که گفتیم؛ «عقل و نقل معتبر»

نکته ای بسیار جالب

این روزها گاهی کار برعکس می شود. اگر برای مبارزه با خرافه و خرافه گری مردم را به سوی اقامه دلیل سوق دهید و برای هر فکر و کاری دلیل (خواه عقلی،خواه نقلی) طلب کنید جماعتی برای شما سوت و کف زده و به شما لقب روشنفکر می دهند اما همین که این دلیل خواهی شما سراغ برخی آداب و سنن ملی بی دلیل و خرافی مثل چهار شنبه سوری برود و آنها را به چالش بکشد؛ فورا همان جماعت رنگ عوض کرده و خود را که حامی خرافه پرستی هستند انسانهایی روشنفکر نشان می دهند و در عوض شما را فردی مرتجع، خشک مقدس و کهنه اندیش معرفی می کنند.

اما ملاک درستی یک اندیشه ای نه تشویق مردم است و نه تقبیح آنها؛ بلکه ملاک همان است که گفتیم؛ «عقل و نقل معتبر»

نتیجه

هر عقیده و آداب و سنتی که از گذشته به ما رسیده است در صورتی قابل احترام و گرامی داشت است که حداقل دارای دلیل عقلی و یا نقلی معتبر باشد و اگر فاقد هر دو اینها بود معلوم می شود خرافه ای بیش نیست و عقل سلیم حکم می کند که از آن دوری کنیم.

منبع:

tp://www.tebyan.net/religion_thoughts/articles/miscellaneous/2011/3/15/160421.html

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 20:10  توسط   | 

چهار ذکر الهی در چهار حالت بحرانی

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام ) فرموده است: در شگفتم برای کسی که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار کلمه پناه نمی برد! 

۱- در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر «حسبنا الله و نعم الوکیل» (آل عمران ایه ۱۷۱) پناه نمی برد. در صورتی که خداوند به دنبال ذکر یاد شده فرموده است: پس (آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند، و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جستند) همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت) و چیزی زاید بر آن (سود در تجارت) بازگشتند، و هیچگونه بدی به آنان نرسید. 

۲- در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» (سوره انبیاء آیه ۸۷) پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال این ذکر فرموده است: «پس ما یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده، از اندوه نجات دادیم و همین گونه مومنین را نجات می بخشیم.» (سوره انبیاء آیه ۸۸)

۳- در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر «افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد» (سوره غافر آیه ۴۴) ... پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال ذکر فوق فرموده است: «پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت.» (سوره غافر آیه ۴۵) 

۴- در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیباییهای دنیاست چگونه به ذکر «ماشاءالله لاحول و لاقوة الا بالله» پناه نمی برد، زیرا خداوند بعد از ذکر یاد شده فرموده است: «مردی که فاقد نعمتهای دنیوی بود، خطاب به مردی که از نعمتها برخوردار بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود می دانی امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد.»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 19:20  توسط   | 

عظمت سلمان محمدی

گویند که روزی شخصی در مدائن به سلمان فارسی که حاکم آنجا بود گفت :

ای سلمان ! ریش تو با ارزشتر است یا موی دم سگ من !!!

سلمان اندکی تأمل کرد و فرمود :

اگر ریش من از پل صراط رد شد ، ریش من و گرنه موی دم سگ تو ! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 10:53  توسط   | 

حرف مردم

مي‌خواستم به دنيا بيايم؛ در زايشگاه عمومي. پدربزرگم به مادرم گفت:  فقط بيمارستان خصوصي. مادرم گفت: چرا؟ پدربزرگم  گفت: مردم چه مي‌گويند؟ مي‌خواستم به مدرسه بروم؛ مدرسة سر كوچه‌مان. پدرم گفت: فقط مدرسة غير انتفاعي. مادرم گفت: چرا؟ پدرم گفت: مردم چه مي‌گويند؟ به رشتة انساني علاقه داشتم. مادرم گفت: فقط رياضي. گفتم: چرا؟ گفت: مردم چه مي‌گويند؟ با دختري روستايي مي‌خواستم ازدواج كنم. خواهرم گفت: مگر من بميرم. گفتم: چرا؟ گفت: مردم چه مي‌گويند؟ مي‌خواستم پول مراسم عروسي‌ام را سرماية زندگيم كنم. پدر و مادرم گفتند: از روي نعش ما بگذر؛ ولي اين كار را نكن. گفتم: چرا؟ گفتند: مردم چه مي‌گويند؟ مي‌خواستم به اندازة جيبم خانه‌اي در پايين شهر اجاره كنم. مادرم گفت: واي بر من! گفتم: چرا؟ گفت: مردم چه مي‌گويند؟ اولين مهماني پس از ازدواجم بود. مي‌خواستم ساده باشد و صميمي. زنم گفت: شكست؟ به همين زودي؟ گفتم: چرا؟ گفت: مردم چه مي‌گويند؟ مي‌خواستم يك ماشين مدل پايين بخرم تا عصاي دستم باشد. زنم بر صورتش زد و گفت: خدا مرگم بدهد. گفتم: چرا؟ گفت: مردم چه مي‌گويند؟ بچه‌ام مي‌خواست به دنيا بيايد؛ در زايشگاه عمومي. پدرم گفت: فقط بيمارستان خصوصي. گفتم: چرا؟ گفت: مردم چه مي‌گويند؟ بچه‌ام مي‌خواست به مدرسه برود؛ رشتة تحصيلي‌اش را برگزيند؛ ازدواج كند و... . مي‌خواستم بميرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پايين قبرستان. زنم جيغ كشيد. دخترم گفت: چه شده؟ زنم گفت: مردم چه مي‌گويند؟ مُردم. برادرم براي مجلس ترحيمم مسجد ساده‌اي را در نظر گرفت. خواهرم اشك ريخت و گفت: مردم چه مي‌گويند؟ از طرف قبرستان, سنگ قبر ساده‌اي بر روي مزارم گذاشتند؛ اما برادرم گفت: مردم چه مي‌گويند؟ خودش سنگ قبري برايم سفارش داد كه عكسم را رويش حك كرده بودند. حالا من در اينجا در حفرة تنگي خانه كرده‌ام و تمام سرمايه‌ام براي ادامة زندگي تا ابد يك جمله بيش نيست؛ مردم چه مي‌گويند؟ مردمي هم كه عمري نگران حرفهاشان بودم, لحظه‌اي نگران من نيستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 8:53  توسط   | 

حكمت سختي و امتحان

روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد . شخصي نشست و ساعتها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله راتماشا کرد. ناگهان تقلاي پروانه متوقف شدو به نظر رسيد که خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کندو با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد کرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش ضعيف و بالهايش چروکيده بودند. آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محافظت کند اما چنين نشد . در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد . و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز کند . آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امکان پرواز دهد . گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم. اگر خداوند مقرر ميکرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم - به اندازه کافي قوي نميشديم و هر گز نمي توانستيم پرواز کنيم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 8:17  توسط   | 

خلیفه پر ارزش

روزی بهلول در حمام مشغول استحمام بود که ناگه هارون الرشید  وجمعی از یارانش وارد حمام شدند و چشم هارون الرشید به بهلول افتاد! و از بهلول پرسید که اگر بخواهی من را بخری به چه قیمت می ارزم؟!!

بهلول گفت: پنجاه دینار!!!

هارون الرشید برآشفت وگفت:نادان پنجاه دینار که فقط لُنگ من می ارزد!!!

بهلول نیز در جوابش گفت: من هم فقط لُنگتان را قیمت کردم وگرنه خود خلیفه که ارزشی ندارد!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 13:3  توسط   |